سال نو مبارک


تعطیلات عید خود را چگونه گذراندید؟ (قسمت اول)
قبل ازعید تصمیم گرفتیم پیاده از سر دوراهی سورمق تا ابرقو بیایم(۴۵ کیلومتر). من و داداشم ابی.
بعدشم سه نفری داداشا قرار بود بریم شیرکوه.
بلیط واسه ابرقو گیرمون نیومد ، ماشین شیرازرو سوار شدیم تا سورمق اومدیم. ساعت ۴ رسیدیم.
تا ۱۵ دقیقه کنار جاده تو سرمای کویر لباس عوض کردیم و آماده حرکت شدیم.
۴:۱۵ حرکت کردیم
بعد از برنامه کویر مرنجاب، آسمون واسم جالب شده بود، نگاش میکردم(البته با اطلاعات نجومی در حد صفر)
دب اکبر و ستاره قطبی رو پیدا کردیم. آسمون خیلی درخشان شده بود،
(البته به پای آسمون بالای هزار نمیرسید)
به ابی گفتم هوا یه کم ابریه، گفت نه اون کهکشان راه شیریه ما هم .......
ما میومدیم ، دب اکبر می چرخید ، آسمون روشن می شد.............
تا صبح بشه فقط ترس ماشینا رو داشتیم آخه کنار جاده مسیر هموارتر و سفت تره، البته سگ ها هم نباید فراموش بشن
بالاخره صبح شد و ما تا ساعت ۸ راه اومدیم. دهستان(بخش) فراغه رو رد کردیم رسیدیم به مزرعه تلاش.
اونجا رو زندانیا ساختن، روزا کار میکنن شبا میرن خونه
جاتون خالی صبحونه خوردیم و ۴۵ دقیقه استراحت کردیم. راه افتادیم تا ساعت ۱۲. با خستگی رسیدیم به بوستان فراغه.منم کفش کتونی معروفم پام بود که کفی توش نداشت. بعد از ۳۵ کیلومتر دیگه داشت اذیت میکرد. با کفش اسپورتم عوضش کردم. ۱ ساعت استراحت و نهار موندیم. راه که افتادیم پاهامون کمی گرفته بود، بعد از ۱۰ دقیقه اونم درست شد.
انگار تازه راه افتادیم
تو این مسیر دوتا موضوع جالب بود یکی مزارع سمت فراغه که انتهای زاگرس هست وخیلی جالب بود و بعد از اون کویر، که تا ۸۰ کیلومتر اونترفتر پیداست. آسمون هم که وصف شدنی نبود.
تو راه ماشینا امون نمیدادن از هر ۲۰ تا ماشین حتما یکی بوق می زد اونم تو این شلوغی عید.
به هر حال روحیه می دادن و خوشبختانه به جایی نرسید که خسته بشیم
یکی از ماشینا وایساد؛ پسر خالم با زن و بچه. مسیرشون اینوری بود و از طرف مامانم پیغام داشتند.
دوباره راه افتادیم. به نزدیکای شهر رسیدیم.اینجاش جالب بود، دو سه نفری چپ چپ نگاه می کردن
فهمیدیم که با کلاه اینجوری و پیاده کسی رو تا حالا ندیدن؛ البته طبیعی هم بود.
کلاه ها رو در آوردیم به شوخی گفتیم با توریستا اشتباه نگیرن و خندیدیم

اینو که گفتیم یه جوون با هیکل متوسط سبیلو سوار موتور با پیرهن مشکی خانمش با مادرش رو سوار کرده بود و می خواست کلاس تیز بودنش رو واسه اون دو تا خانم بذاره با لهجه گفت:" خارجیا رو نگ کنک" یعنی خارجا رو نگاه کنید
ما هم که قصد داشتیم ۵کیلومتر هم تو شهر بریم تا برسیم خونه، همونجا تاکسی گرفتیم دربست اومدیم
و به این نتیجه رسیدیم که تا حالا کسی رو با کوله تو شهر ندیدن 
ساعت ۲:۳۰عصر رسیدیم خونه. متوسط سرعت حرکت کردنمون حدود ۶ بود بعضی جاها تا حدود ۷هم رسید.
شیر کوه هم متاسفانه جور نشد، داداشا زود برگشتن تهران، تنهایی هم که حسی نمی مونه واسه کوه رفتن. اینم بیخیال شدیم

ادامه دارد..............
عکسا رو بعدا آپلود میکنم
شاد باشید 

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه
1386/01/11 و ساعت
5:25 PM |